خاطرات دوست داشتنی کیان

پیش یک کیانجونم

سلام قند عسلم زمان خیلی سریع تراز اون چیزی که فکرشو میکنیم میگذره تقریبا دوماه از فروردین 97میگذره وبه 26/2/97رسیدیم وامروز اخرین روز رفتنت به مهد بود باورم نمیشه که پسر کوچولوم داره کم کم بزرگ میشه،وپیش یک پشت سر گذاشته امروز کلی بهت خوش گذشته بوذ چون خوراکی ولباس ازاد بود ومیتونستید با خودتون یه اسباب بازی ببرین وتوتفنگ انتخاب کردی البته ماهی یکبار برنامه مهد همین بود ولی خوشحالی بیش از حد تو بخاطر تعطیلات تابستانی بود که برا شما خیلی زود شروع شد بقول خودت که میگی خداروشکر امشب میتونم دیر بخوابم خدایش خیلی اذیت کردی شبها به زور میخوابیدی وصبح ها هم به زور وگاهی داد وبیداد از خواب بلند میشدی وبعضی وقت ها هم قاطع میگفتی نمیرم ودر کل بیشتر رو...
26 ارديبهشت 1397

تولدت مامان

سلام قند عسلم امروز 23اردیبهشت وتولد من امسال اولین کسی که تولدم تبریک گفت بابابزرگ بودوتو میگفتی اگه تولدت چرا کیک نداری اخه بابا بزرگ یه جعبه شیرینی گرفته بود ومن اصلا حال وحوصله نداشتم که کیک درست کنم اخه عزیز یک هفته اس بیمارستان بستری ومن خیلی داغونم ولی خوب امروز تصمیم داشتم که تو رو بردم مهد بعدش کیک درست کنم که تو هم نرفتی وگفتی چون دیروز من پیش دخترا نشستم امروز نمیرم وهر کاریت کردم راضی نشدی ونرفتی منم خیلی اصرار نکردم وقرار شد بعداز صبحانه خوردن ببریم پیش دبستانی دنیایی شادی ثبت نامت کنم واز خیر کیک درست کردنم گذشتم اصلا حوصله نداشتم که تلفن زنگ خورد محمد بود گفت مامان دستم با شیشه بریده میایی دنبالم نفهمیدم چه جوری تو رو حاضر کردم...
24 ارديبهشت 1397

19/2/97

سلام گل پسرم 19اردیبهشت وبعد از پارک رفتیم راه اهن اخه تو عاشق قطاری واز یکسالگیت میبردیمت که قطار ببینی اوایل کمی الاف میشدیم ولی بعد از یه مدت ساعت اومدن قطارها دستمون اومده بود وامروز هم وقتی رسیدیم دو تا قطار توقف داشت وتو کلی حال کردی وچند بار من وبابا رو از پله های زیرگذر بالا وپایین بردی وحسابی خودت ومارو خسته کردی وهمش میگفتی بیا سوار قطار بشیم وبریم مسافرت وکلی من وبابا باهات حرف زدیم تا از سوار شدن منصرف شی ولی خوب قولش گرفتی که یه بار با قطار بریم مسافرت اینم از یه خاطره اردیبهشتی که پسرای گلم کیان جونم 4سال وهشت ماهش ومحمدم 15سال وهشت ماه عاشقتونم نفسهای مامان:-* ~o) :-*...
21 ارديبهشت 1397

سی دی خریدن کیان

سلام گل پسرم امروز 21/2/97هوا یه کم سرد بود وبارونی وتو گیر دادی که برات سی دی بخریم هر چی بهت گفتیم جمعه اس تعطیل قبول نکردی وقرار شد همه بریم با ماشین دور بزنیم اخه هوا بارونی بود وباماشین دور دور کردن حال میده اگه س دی فروشی جلو خونمون هم باز بود برات بخریم خلاصه چهارتایی رفتیم من و تو بابا وداداشی محمد وشانست مغازه باز بود وطبق معمول لاکپشتهای نینجا خریدی وبعدشم گفتی بریم خونه وهمینطور که داشتیم دور میزدیم خوابت برد اینم از یه روز بارونی ولجبازیهای عشق مامان عاشقتم چشم قشنگم:-* ...
21 ارديبهشت 1397

روز معلم ٩٧

سلام پسر گل مامان ،هرسال ١٢/٢/٩٧ به نام روز معلم نامگذاري شده ،پس گل منم براي دوتا از مربيايي مهدش خاله مريم وخاله زينب كه بيشتر بچه ها بهش ميگن خانم كشاورزيان كادو خريده اخه نفس مامان كلاس شما دوتا مربي داره براي همين من وپسرم با هم ١٣ارديبهشت كه پنج شنبه بود رفتيم خيابون اخه ١٢ارديبهشت مصادف شده بود با نيمه شعبان ومهدتون تعطيل بود وتقريبا با سليقه خودت براي مربيات كادو خريديم وامروز پسرم هديه هاي ناقابلش به مربيايي مهربونش داده ماماني هميشه از خدا ميخوام كه بهترين ها برات رقم بخوره وبه همه ي ارزوهاي قشنگت برسي وهميشه قدر دان زحمات مربي ها ومعلمين دلسوز زندگيت باشي وعاقبت بخير بشي عششششششق مامان ...
15 ارديبهشت 1397

نيمه شعبان ٩٧

سلام پسر گلم قشنگ مامان امروز١١/٢/٩٧كه مصادف شده با نيمه شعبان تولد امام زمان من وتو بابا حاضر شديم كه بريم بيرون من شهر هاي ديگه رو نميدونم اما شهر ما خيلي باحال وشلوغ تقريبا از همه جا صداي مولودي مياد وديگ حليم وشعله زرد برپاست وخيلي ها در حال نظري پخش كردن وخلاصه حال وهواي خاصي اما تو خيلي از اين شلوغي خوشت نميومد وغرغر ميكردي داداشي محمد كه با مانيومد وبا دوستاش رفت بيرون وتو گاهي دلت ميخواد زودتر بزرگ شي ومثل داداشي با دوستات بري بيرون وهميشه بهم ميگي چرا منو زودتر به دنيا نياوردي تا از محمد بزرگتر باشم وخلاصه اينكه كلي به داداشي حسودي ميكني ولي ماماني مهم نيست كه كي بزرگتر مهم اين كه تو داداشي پشت هم باشيد وعاشق هم وهيچ چيزو ...
11 ارديبهشت 1397

عكس هاي كيان جوني

سلام قند عسل اين عكسهاي شب عروسي دايي مهدي ١٠/٦/٩٣يعني ٩روز به تولد يكسالگيت مونده بود اينجا هم شب عروسي سانازي بود ١٥/٥٩٤ كه يكسال و ١١ماهت بود البته عروسي دايي مرتضي هم ٢٦/٦/٩٤بود كه نتونستم عكستو پيدا كنم شرمنده ماماني اينجا هم يكسال وهفت ماهت بود چشم قشنگ مامان اينجا هم فروردين ٩٤بود پسر گلم واين عكسها هم برا تابستان ٩٦دوتا عكس اخري با بابا بزرگ وعزيز رفته بوديم پارك معلم وتو كلي با بابابزرگ بازي كردي نور چشمم واينم كادو تولد سال ٩٥ بود مههههههربونم واينم عكسهاي ديرو...
2 ارديبهشت 1397

١٣بدر ٩٧ كيان جوني

سلام شيطونك مامان قربون چشاي خوشگلت بشم كه شيطوني ازش ميباره اين عكست برا ١٣/١/٩٧ سيزده بدر كه امسال سمنان بوديم با بابابزرگ وعزيز رفته بوديم پيش خاله مريم كه ١٣ متفاوتي بود ومهمان عمو احسان وساناز بوديم گل خوشگلم نفسمي ماماني ...
1 ارديبهشت 1397