خاطرات دوست داشتنی کیان

عكس ١٩/٣٩٧ گل پسرا

شيرين كاريهاي كيان جوني تا ٤سالگي

سلام نفس يكي از شيرين كاريات كه من وبابا عاشقش بوديم غذا خوردنت بود گل خوشگلم قربون خنده هات بشه مامان كيانم فداي چشاي قشنگت بشم اين حالتت خيلي باحال بود دستت مياوردي بالا ميخواستي انگشتت بگيري نميتونستي تعادل بين چشمات وانگشتت برقرار كني قيافت خيلي باحال ميشد ماماني وعاشق اين بودي كه كفشهاي من وبابا حميد بپوشي كلاه تكواندو محمد بپوشي ومثل من موقع نماز چادر وروسري بپوشي قننننننند عسسسسسسسل اينجا هم برامون موشو كردي [img:AgADBAADmKwxG2nroFLP6PmwTB9TiwRBNBoABEFDO3fJST1pTmMCAAEC] ...
27 فروردين 1397

واكسن وقدووزن كيان جوني

سلام پسر گلم نفس ماماني اينم از كارت واكسنت ياداوري اون روزها خيلي سخت بخصوص از دوماهگي به اون طرف چون كاملا متوجه ميشدي وقتي وارد محيط درمانگاه ميشديم ميزدي زير گريه باورش برا خودم سخت بود ميگفتم مگه ميشه يادش مونده باشه ولي خوب تو باهوشك من بودي به محض ورود به درمانگاه گريه ميكردي وخيلي هم حالت بد ميشد وتب ميكردي وتا چند روز دست وپات تكون نميدادي وتنها واكسني كه خيلي خوب بود وتب نكردي يكسالگي بود وچه خوب وچه بد كه همه واكسنهاتو زدي وفقط ٦سالگيت مونده كه اونم هنوز وقتش نرسيده اره قند عسلم خوب هر وقت واكسن داشتي قدووزن هـم ميشدي ماه هاي اول خيلي خوب وزن ميگرفتي تا يكسالگي اما بعد از يكسالگي ديگه لب به غذا كمكي نميزدي وفقط...
27 فروردين 1397

عكسهاي كيان جوني از بدوتولد تا ده روزگي

سلام نفس مامان اين عكسهااز بدو تولد تا ده روزگيت ميبيني ماماني چقد پشمالو بودي من اينقد غصه ميخوردم كه چرا موهات زياده اخه روي صورت وگوش وبدنت پر مو بود الانم پشمالو هستي ولي نه به اون شدت فسقل مامان عاشششششششقتم همه ي دنيامييين تو داداشي...
26 فروردين 1397

پیک نیک 97/1/24

  سلام شيطونك مامان امروز٢٤/١/٩٧با عزيز وبابا بزرگ رفتيم براي پيكنيك به ابسيج جاي خيلي با صفايي بود يعني يه دفعه اي شد ساعت ده تصميم گرفتيم كه بريم من برا ناهار سبزي پلو با ماهي برداشتم عزيزم گفت ابگوشت درست كرده خلاصه ابگوشتم برداشتيم ورفتيم زحمت سبزي پلو با ماهي داداشي محمد كشيد ودرست كرد ابگوشتم كه روبراه بود تو هم كه كلي اونجا باگوسفندا وسگهاي گله حال كردي وخوش گذروندي ويه روز خوب براي ٦ نفرمون رقم خورد.                                       وت...
24 فروردين 1397

خانه بازي

سلام عشششششقم امروز٢٢/١/٩٧؛كه باهم رفته بوديم خونه پي تي كو خيلي بهت خوش گذشت وچند تا هم دوست پيدا كردي نفسسسسسم الهي عاقبت به خير شي...
23 فروردين 1397

سفرهاي كيان جوني از هشت ماهگي تاچهار سال و هفت ماهگي

[img:BQADBAAD-wEAAnmaWVKN_R7MqWWUDQI] سلام عسل مامان ميخوام از سفرهايي كه با هم رفتيم برات بگم اولين سفرمون ٨/١/٩٣يعني وقتي هشت ماهت بود رفتيم مشهد با اينكه حال روحي خوبي نداشتم چون تو همش گريه ميكردي شب وروز همه بهم گفتند نرو اذيت ميشي اما من خسته تَراز اين حرفها بودم ومحمد خيلي داشت اذيت ميشد گريه هاي وحشتناكت همه رو داغون كرد خلاصه رفتيم اما هنوز به مشهد نرفته اسهال شدي اونم بي دليل كلي ازمايش دادي همه سالم بود وگريه هات چند برابر شده بود ويه روزم بابا ومحمد رفتند سرزمين موجهاي ابي اخه محمد خيلي غمگين وناراحت بود چون ديگه گريه هات نميگذاشت من يا بابا به محمد توجهي كنيم برا همين با اصرار من بابا محمد برد سرزمين موجهاي ابي ولي اون ر...
21 فروردين 1397