خاطرات دوست داشتنی کیان

عكس ١٩/٣٩٧ گل پسرا

وابستگيهاي كيان جون

سلام عروسكم قشنگ مامان يكي از وابستگيهات كه خيلي هم شديد بود بغل كردن همين گربه بود عاشقش بودي وهميشه دستت بود موقع خوابيدن راه رفتن وبازي كردن وشير خوردن هرموقع ميخواستي شير بخوري بايد عروسك وبهت ميداديم وقتي هم كه بزرگتر شده بودي خودت مياورديش وميگفتي بوف وبدون گربت شير يا همون بوف نميخوردي يه پتو ناز ونرمم داشتي كه اونم خيلي دوست داشتي وهميشه باهامون بودهرجا ميرفتيم ميگفتي پ پو ،پتوتو برات نگه داشتم اما گربتو نه چون دايم دستت بود خيلي كثيف ميشودومنم مجبور بودم بشورمش برا همين داغون شد بيچاره البته اينم بگم اين گربه برا داداشي محمد بود وخيلي دوسش داشت ولي خوب داد به تو چون محمد عاشقت بود اره نفس مامان هنوزم اين وابستگيو داري عاشق چيزاي...
20 فروردين 1397

رفتن كيان جون به مهد كودك

سلام نفس مامان ميخوام يه كم از مهد كودك رفتنت برات بنويسم ٤سالت كه تموم شد جون نيمه أولي بودي بايد ميرفتي مهد كه بهش ميگن پيش يك يه روز با هم رفتيم اسمتو نوشتم محيط مهد بهت نشون دادم اصلا خوشت نيومد ولي عاشق خريد كردني وقتي قول خريد كيف ودفتر وچيزاي ديگه رو بهت دادم قبول كردي خلاصه همه لوازم برات گرفتيم وچشم روهم گذاشتيم شد١/٧/٩٦ حاضر شديم تو وداداشي محمد قران بوسيدين بعدش محمد رفت وبعدهم من وتو گريه نكردي تا اينجاي كار همه چي خوب بود جلوي مهد كه رسيديم از ماشين پياده نشدي خلاصه بازور اومدي پايين براتون جشن گرفته بودن جلوي در مهد هم فكر كنم عروسك جناب خان بود كه به همه بچه ها دست ميدادخوش امد ميگفت اما تو محكم دست منو چسبيده بودي گر...
20 فروردين 1397

شيطونيهاي كيان

عشق مامان سلام اينجا پارك نزديك مهدت ويكي از چيزايي كه خيلي دوست داري موقع برگشتن پياده بيام دنبالت وبا هم بياييم پارك كه اومدنمون با خودمون اما رفتنمون با خدا وامروز هم يكي از همون روزهاست شيطونكم...
18 فروردين 1397

شروع خاطرات

سلام كيان قشنگم نفس مامان وبابا متن بالا رو بابا حميد صفحه اول قران نوشته گلم .اره عزيز دلم روز سه شنبه ١٩/٦/٩٢ساعت١٧:١٠دقيقه با صداي گريه هات فهميدم پسر كوچلومون به دنيا اومده وبراي بار دوم اين حس قشنگ تجربه كردم ممنون از خدا بابت اين هديه ،شما دو تا گل زيبا ماماني من خيلي دلم ميخواست خدا بهم دوقلو بده ومن الان دوقلو دارم تاريخ تولد داداشي محمد وخودت ١٨و١٩شهريور يعني روز تولد داداشي ميشه شب تولدت عاشقتونم...
18 فروردين 1397

رفتي كيان به مهد بعداز تعطيلات ٩٧

سلام عزيز دلم امروز ١٨فروردين ٩٧ صبح ساعت ٦بيدار شدي ميگفتي هواروشن من فهميدم كه بايد الان بريم مهد خيلي باحالي ماماني ديشب با گريه خوابيدي نميخواستي بري امروز زودتر از همه بيدار شدي عاشقتم ماماني ...
18 فروردين 1397

نوروز٩٧

سلام عزيز دل مامان امروز١٧فروردين ٩٧وبعداز بيست روز تعطيلي فردا بايد بري مهد وخيلي ناراحتي وبا كلي گريه خوابيدي
17 فروردين 1397