خاطرات دوست داشتنی کیان

عكس ١٩/٤/٩٧

سلام كيان مامان اين عكس هاي ١٩/٤/٩٧شما وداداشي جونت محمدم ١٥سال وده ماه شده وكيانم ٤سال وده ماه دو قلوهاي افسانه اي من عاشقققققتونم از خدا ميخوام كه عاقبت بخير بشين عزيزاي دلم ...
22 تير 1397

تعطيلات اخرهفته ١٥/٤/٩٧

تعطيلات اخر هفته ١٥/٤/٩٧ گل پسرم اينقد شيطوني وبدو بدو كردي كه همينكه نشستي تو ماشين خوابت برد قربون هيكلت بشه مامان عاشششششششششقتم نفس ...
16 تير 1397

نامه هاي كيان

سلام كيان جونم ،نفسم پسر قشنگم ديروز يعني ١٣/٤/٩٧ من وتو با هم قهر كرديم اخه ماماني خيلي دير ميري جيشتو ميكني هميشه شورتتو خيس ميكني بعد ميگي اخ اخ جيش دارم از صبح كه از خواب پا ميشي تا شب ده تا بيشتر شورت عوض ميكني بخاطر همين هم منم باهات قهر شدم وگفتم تنبيه ميشي خودت مدل تنبيهات ميدوني وقرار شد تلويزيون نبيني اولش كه خودتو مثل گربه شرك مظلوم كردي وگفتي باشه بابا اصلا من هيچي نميبينم خودت ببين منم اخمام گرفتم گفتم باشه تو هم رفتي سراغ حيوونات يه كم بازي كردي وبعد پرتشون كردي وسط خونه بعد كتابات بعد كاغذ رنگيهات ومدادرنگيهات وخلاصه كلي ريخت وپاش كردي منم هيچي بهت نميگفتم چون ميدونستم بايد سرتو به يه چيزي بند كني منم تو اشپزخونه داشتم...
13 تير 1397

خاطرات ١/٤/٩٧تا٨/٤/٩٧

عشق مامان سلام نفسم سلام امروز جمعه ٨/٤/٩٧ وتو مثل هميشه در حال شيطوني كردني والان داري با باباحميدواليبال بازي ميكني البته وسطاش فوتبال هم ميري هد ميزني وبابا كلي ذوق ميكنه اخه بابا خودش فوتباليست خوبي وتو شهر خودمون يكي از فوتباليست هاي خوبي بوده گل قشنگم هفته گذشته با خاله مريم وعزيز وبابابزرگ ودايي مهدي ومرتضي وساناز وعمو احسان رفته بوديم چشمه علي خيلي گرم بود اما خوش گذشت وتو با شايگان بازي ميكردي وگاهي هم قهر ميكردي اخه شايگان هنوز خيلي كوچولو وهنوز نميتونه با تو بدو بدو كنه برا همين زود از بازي كردن باهاش حوصله ات سر ميرفت واصلا هم نيومدي عكس دسته جمعي بگيري اخر هم ساناز به زور بغلت كرد تا يه عكس ازت بگيريم بازم تو اين عكس زندايي ...
8 تير 1397

هنر نمايي هاي كيان جونم

سلام فند عسلم شيرين زبونم عاشششششقتم ماماني امروز ٧/٤/٩٧البته الان كه دارم اين مطالب مينويسم نيمه شب يه جواريي بهتر بگم ديروز خيلي بيحال واشفته بودم داشتم تو اشپزخونه ناهار درست ميكردم كه تو مثل هميشه اومدي گفتي مامان ناهار چي داريم منم گفتم زرشك پلو با مرغ تو مثل هميشه گفتي برا من چي داري اخه خيلي بد غذايي فقط غذاهايي كه با گوشت چرخ كرده درست بشه ميخوري وميگو سوخاري همين منم گفتم برا تو هم همين تو هم قهر كردي ورفتي يك ربع بعد برگشتي گفتي مامان يه چيز خوشگل درست كردم بيا ببين منم گفتم باشه الان ميام وقتي از تو اشپزخونه اومدم بيرون خيلي ذوق زده شدم ويه جورايي خستگيم گرفته شد وسر ذوق اومدم اخه تو تقريبا بيشتر حروف انگليسي رو با بازي تريكس ن...
8 تير 1397
1