خاطرات دوست داشتنی کیان

٩٧/٥/٢تولد امام رضا

1397/5/3 12:47
نویسنده : ماماني
26 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان پسر شيطون وبا مزه من كه فوق العاده شيطون شدي وخيبيييييلي به داداشي جونت حسودي ميكني وهمه كارهاي محمد زير نظر داري ديشب هم من وتو بابا رفتيم خونه بابابزرگ كه يه سري بهشون بزنيم ديديم كه اصلا جاي پارك نداريم پارك جلوي خونشون جشن رفتيم يه كم پيش بابا بزرگ وعزيز نشستيم وبعد هم به اصرار تو رفتيم پارك كه به مناسبت ميلاد امام رضا جشن بود وتو كلي حال كردي چون عاشق بدو بدو كردن وبازي وتا ساعت يازده مونديم خيلي شلوغ بود داداشي هم اونجا بود با دوستاش وتو همش ميگي منم ميخوام مثل محمد بزرگ

بشم با دوستام بيام پارك ومن برعكس تو اصلا دلم نميخواد زود بزرگ شي اما دنيا نه به حرف من نه تو كار خودش ميكنه ما هم اطاعت ميكنيم حالا بگذريم مهم اينه كه تا زماني كه با هم هستيم بهمون خوش بگذره وبراي هم خاطره خوش بسازيم و ديشب به هر ٤تامون خوش گذشت واز امام رضا ميخوام كه حافظ ونگهداره همه ي بچه هاي دنيا باشه نگهداره شما دو تا گل خوشگل منم باشه الهي امين

پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف