كيان جونكيان جون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات دوست داشتنی کیان

خاطرات تابستان ۹۹

خدایا وای خدایا چقدر لبریزم از خوشبختی ممنون از هدیه هایی که به من بخشیدی همسری فداکار ‌دلسوز ومهربان وپسرهای ناز ‌دوست داشتنی دلم می خواهد هر لحظه بخاطر داشتنشون خدا رو شکر کنم خدایا بهم ببخششون وبرام حفظشون کن واز چشم بد دورشون کن کیان نازم وقتی می خندی از ته دل می خندم وهمزمان اشکام سرازیر میشه هیچ وقت اینقدر خوشحال نبودم خدایا این سرمایه های زندگی من و برام سلامت نگه دار الهی امیییییین ۳۰تیرماه باهم رفتیم مدرسه ‌کارنامه ات گرفتیم وبه توپ هم بهت جایزه دادن عشق مامان رفته ارایشگاه وبه ارایشگرش گفته موهام مدل داداش محمدم بزن 😂😂😂😂😘😘😘😘😘 ...
8 شهريور 1399

جشن الفبای کیان جونم خرداد ۹۹

کیانم با سواد شدنت مبارک خیلی خوشحالم که می توانی بنویسی وبخوانی دوست دارم یک داستان به انتخاب خودت برایم بخوانی ‌امشب تو برای من قصه بخوانی قبول پسرم ؟ عاششششششقتم مامانی عزیز مامان امسال بخاطر کرونا جشن الفبا از طرف مدرسه برگزار نشد ‌قرار شد هر خانواده برای فرزند خودش یه جشن کوچولو بگیره که ما با کمک سارا ساناز دختر خاله های مهربونت این جشن کوچولو برگزار کردیم وخدارو شکر بابت داشتن این خواهرزاده های مهربون عزیز ای خاله دوستتون دارم ❤️❤️❤️❤️😘😘😘😘😘 کیان جون ‌معلم مهربونش خانم توانا قشنگ مامان اینم عکس چند تا از دوست های کلاس اولت ببخش مامان جون که به خاطر این ویروس ...
10 خرداد 1399

خاطرات ۹۸/۱۲/۱تا99/2/30

سلام کیان مامان نفسم عزیز دلم تقریبا ۴ماه میشه که به وبلاگت سر نزدم سال ۹۸خیلی بد داشت به انتها می‌رسید با پیدا شدن سروکله ویروس کرونا که از اواسط بهمن زمزمه هاش بود ‌اواخر بهمن با تعطیلی مدارس ‌دانشگاه ها قدرت خودشو به همه نشون داد خیلی روزهای بدی بود ترس وحشت وجود هممون گرفته بود وارد همه بدتر نا آگاه بودنمون از این ویروس ‌آمار های وحشتناکی که می شنیدیم واینکه نمیدونستیم کدوم آمار فوتی درست ‌کدوم غلط اما خوب پرستار بودن عمه کمک زیادی به ما کرد که آمار درست بشنویم اما اوضاع خیییلی بد بود وباشنیدن حرفهای عمه من که حسابی قاطی کرده بودم واز اول اسفند واقعا قرنطینه رو شروع کردم خیلی سفت سوخت داداشی محمد خیلی جدی نگرفته بود اما من همچن...
9 خرداد 1399

خاطرات دي ماه ٩٨

كيانم لبخندت را،شيطنتهاي كودكانه ات راوشيرين زباني هايت را با تمام دنيا عوض نمي كنم تو تنها دليل من براي خنديدني تمام عمرم را فداي خنده هايت مي كنم عزيز دل مامان نميدوني چقدر دوست دارم امروز كه مثل هميشه بغلم كردي وگفتي مامان خيييلي دوست دارم اندازه خدا تا بي نهايت اشكهام داشت سرازير ميشد قربون شيرين زبونيت بشم من مامان جان خيلي ناز حرف ميزني پسر گلم امروز هم من حسابي چلوندمت وبوست كردم گفتم منم دوست دارم عزيز دلم كه يه دفعه بهم گفتي باشه مامان اگه دوستم داري پس چرا داري لهم ميكني 😂😂😂😂 وبهت گفتم كه تو خوشبخت تراز مني چون هر روز ميتوني احساسستو بيان كني واين باعث خوشحالي من كه پسرم قدرت بيان احساسشو داره عاششششقتم ماماني ا😘😘😘😘❤️❤️❤️❤️ ...
30 دی 1398

آذر ٩٨

حضورت در قلبم مثل نفس كشيدن است ارام وبي صدا ارام ارام چه عاشقانه دنيايمان شدي اين عكسهاي داداشي كه ١٥ آذر ماه با بابا وعمه رفته بودن تهران سالگرد مامان بزرگ بابا حميد بود ومن وتو بخاطر مدرسه تو نرفته بوديم كه من سعي كردم به تو خوش بگذره وشب هم دايي مرتضي اومد پيشمون وتو كلي حال كردي خوب اينم كارنامه كلاس زبانت تا الان كه خيلي خوب وعالي وهمچنان علاقه مند كه اوميدوارم كه همينطور بموني نفس مامان 😘😘😘😘 خوب اينم عكسهاي شب يلدا كه امسال خونه باغ دايي رضا رفته بوديم چون دايي اين خونه رو تازه ساخته قرار شد شب يلداي امسال همه بريم اونجا كه زندايي ودايي خ...
2 دی 1398

خاطرات مهر تا ١٩ابان ٩٨

كيانم لبخند تو خلاصه خوبيهاست همين كه بخندي دنيا از ان من است ميخواهم به خورشيد بفهمانم تو پر نور تري زيباتري وبه دنيا بفهمانم تو براي من از هر چيز ديگر مهم تري عشق مامان بازم ببخشيد كه دير به دير خاطراتت مي نويسم 😔😔 اما ماماني سعي ميكنم كه همه چي به ذهنم بسپارم وبرات بنويسم پسرم ديگه مرد شدي وداري بزرگ ميشي خيلي نگران بودم براي كلاس اولت اما خداروشكر هيچ مشكلي نداشتي وخانم توانا خيلي ازت راضي ونيمه اولي بودنت هم مشكلي به وجود نياورد وبااينكه مدت زيادي از مهر نميگذره پسرم ياد گرفته برامون بابا اب داد بخونه وبنويسه الهي قربونت بشم من عزيز دل مامان 😍😍😘😘 اينم اموزش چوب خط بود برا درس ...
20 آبان 1398