كيان جونكيان جون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

خاطرات دوست داشتنی کیان

واكسن وقدووزن كيان جوني

سلام پسر گلم نفس ماماني اينم از كارت واكسنت ياداوري اون روزها خيلي سخت بخصوص از دوماهگي به اون طرف چون كاملا متوجه ميشدي وقتي وارد محيط درمانگاه ميشديم ميزدي زير گريه باورش برا خودم سخت بود ميگفتم مگه ميشه يادش مونده باشه ولي خوب تو باهوشك من بودي به محض ورود به درمانگاه گريه ميكردي وخيلي هم حالت بد ميشد وتب ميكردي وتا چند روز دست وپات تكون نميدادي وتنها واكسني كه خيلي خوب بود وتب نكردي يكسالگي بود وچه خوب وچه بد كه همه واكسنهاتو زدي وفقط ٦سالگيت مونده كه اونم هنوز وقتش نرسيده اره قند عسلم خوب هر وقت واكسن داشتي قدووزن هـم ميشدي ماه هاي اول خيلي خوب وزن ميگرفتي تا يكسالگي اما بعد از يكسالگي ديگه لب به غذا كمكي نميزدي وفقط...
27 فروردين 1397

عكسهاي كيان جوني از بدوتولد تا ده روزگي

سلام نفس مامان اين عكسهااز بدو تولد تا ده روزگيت ميبيني ماماني چقد پشمالو بودي من اينقد غصه ميخوردم كه چرا موهات زياده اخه روي صورت وگوش وبدنت پر مو بود الانم پشمالو هستي ولي نه به اون شدت فسقل مامان عاشششششششقتم همه ي دنيامييين تو داداشي...
26 فروردين 1397

پیک نیک 97/1/24

  سلام شيطونك مامان امروز٢٤/١/٩٧با عزيز وبابا بزرگ رفتيم براي پيكنيك به ابسيج جاي خيلي با صفايي بود يعني يه دفعه اي شد ساعت ده تصميم گرفتيم كه بريم من برا ناهار سبزي پلو با ماهي برداشتم عزيزم گفت ابگوشت درست كرده خلاصه ابگوشتم برداشتيم ورفتيم زحمت سبزي پلو با ماهي داداشي محمد كشيد ودرست كرد ابگوشتم كه روبراه بود تو هم كه كلي اونجا باگوسفندا وسگهاي گله حال كردي وخوش گذروندي ويه روز خوب براي ٦ نفرمون رقم خورد.                                       وت...
24 فروردين 1397

خانه بازي

سلام عشششششقم امروز٢٢/١/٩٧؛كه باهم رفته بوديم خونه پي تي كو خيلي بهت خوش گذشت وچند تا هم دوست پيدا كردي نفسسسسسم الهي عاقبت به خير شي...
23 فروردين 1397

سفرهاي كيان جوني از هشت ماهگي تاچهار سال و هفت ماهگي

[img:BQADBAAD-wEAAnmaWVKN_R7MqWWUDQI] سلام عسل مامان ميخوام از سفرهايي كه با هم رفتيم برات بگم اولين سفرمون ٨/١/٩٣يعني وقتي هشت ماهت بود رفتيم مشهد با اينكه حال روحي خوبي نداشتم چون تو همش گريه ميكردي شب وروز همه بهم گفتند نرو اذيت ميشي اما من خسته تَراز اين حرفها بودم ومحمد خيلي داشت اذيت ميشد گريه هاي وحشتناكت همه رو داغون كرد خلاصه رفتيم اما هنوز به مشهد نرفته اسهال شدي اونم بي دليل كلي ازمايش دادي همه سالم بود وگريه هات چند برابر شده بود ويه روزم بابا ومحمد رفتند سرزمين موجهاي ابي اخه محمد خيلي غمگين وناراحت بود چون ديگه گريه هات نميگذاشت من يا بابا به محمد توجهي كنيم برا همين با اصرار من بابا محمد برد سرزمين موجهاي ابي ولي اون ر...
21 فروردين 1397

وابستگيهاي كيان جون

سلام عروسكم قشنگ مامان يكي از وابستگيهات كه خيلي هم شديد بود بغل كردن همين گربه بود عاشقش بودي وهميشه دستت بود موقع خوابيدن راه رفتن وبازي كردن وشير خوردن هرموقع ميخواستي شير بخوري بايد عروسك وبهت ميداديم وقتي هم كه بزرگتر شده بودي خودت مياورديش وميگفتي بوف وبدون گربت شير يا همون بوف نميخوردي يه پتو ناز ونرمم داشتي كه اونم خيلي دوست داشتي وهميشه باهامون بودهرجا ميرفتيم ميگفتي پ پو ،پتوتو برات نگه داشتم اما گربتو نه چون دايم دستت بود خيلي كثيف ميشودومنم مجبور بودم بشورمش برا همين داغون شد بيچاره البته اينم بگم اين گربه برا داداشي محمد بود وخيلي دوسش داشت ولي خوب داد به تو چون محمد عاشقت بود اره نفس مامان هنوزم اين وابستگيو داري عاشق چيزاي...
20 فروردين 1397

رفتن كيان جون به مهد كودك

سلام نفس مامان ميخوام يه كم از مهد كودك رفتنت برات بنويسم ٤سالت كه تموم شد جون نيمه أولي بودي بايد ميرفتي مهد كه بهش ميگن پيش يك يه روز با هم رفتيم اسمتو نوشتم محيط مهد بهت نشون دادم اصلا خوشت نيومد ولي عاشق خريد كردني وقتي قول خريد كيف ودفتر وچيزاي ديگه رو بهت دادم قبول كردي خلاصه همه لوازم برات گرفتيم وچشم روهم گذاشتيم شد١/٧/٩٦ حاضر شديم تو وداداشي محمد قران بوسيدين بعدش محمد رفت وبعدهم من وتو گريه نكردي تا اينجاي كار همه چي خوب بود جلوي مهد كه رسيديم از ماشين پياده نشدي خلاصه بازور اومدي پايين براتون جشن گرفته بودن جلوي در مهد هم فكر كنم عروسك جناب خان بود كه به همه بچه ها دست ميدادخوش امد ميگفت اما تو محكم دست منو چسبيده بودي گر...
20 فروردين 1397